این خانه دار سزاوار این بود که با او چنین رفتار شود - او در آنجا قدم می زند و الاغش را می پیچد و توپ هایش را نیز به اطراف پرتاب می کند. پس محکم در دهانش فرو کرد. ظاهراً بیدمشک آنقدر آتش گرفته بود که بلوند ترس خود را از دست داد. حتی دوستش به نگه داشتن این قلدر کمک کرد تا استاد تمام گلوی او را قطع کند.
این فاحشه ها اگر به آن نیاز داشته باشند، اولین پسری را که می بینند می مکند. طعم اسپرم ها مانند یک ماده مقوی بر روی آنها عمل می کند. و آن مرد کاملاً متواضع است ، بنابراین در برابر ضربه زدن این عوضی ها مقاومت نکردند. وقتی این دو بامزه خواستار ماشین میشوند و قول سواری رایگان میدهند، امتناع به نظر ضعف میرسد. مثل اینکه از جوجه ها می ترسه چگونه می توانست مقاومت کند؟ خوب، دوشیدن او برای شلنگ یک موضوع تکنیکی است. مطمئناً، آن مرد به دوست دخترش خیانت کرده است، اما او مجبور نیست این را بداند.